بازی یلدا

 

بعد از اینکه سلمان بازی یلدا رو شروع کرد، تقریبا به صورت بی سابقه ای درخت این بازی بزرگ شد! البته من، خیلی علاقه زیادی به نوع بازی ندارم، ولی تنها دلیل رشد این درخت نوشتن از چیزهایی است که دیگران نمی دانند و حس کنجکاوی ! شروع بازی یلدا ایده خوبی بود، ولی اگر این موارد هم در نظر گرفته می شد، شاید بهتر می بود :

– از ابتدا برای حرکت های این گونه، بر چسبی درست کنیم، برچسب را ثبت کنیم، و از دوستانمان خواهش کنیم که از این برچسب برای پیگیری راحت تر جریان اطلاعاتی استفاده کنند.

بالاترین، ایده و مکان خوبی برای جمع آوری این گونه بازی ها ( جریان ها) است، اما، به نظر شخصی من، بالاترین تا حدودی همان Digg است، پس چیزهایی باید بیشتر از Digg داشته باشد، تا قابل قبول باشد. مثلا، یک بخش موضوعی-رباتیک، که فید های مختلف را جمع آوری کند، بخواند، دنبال الگوی (pattern) خاصی بگردد، آن ها را دسته بندی کند و با نظارت یک ادیتور انسانی منتشر کند !

– یک کم برای نوشته های فارسی هم از تکنوراتی استفاده کنید ! به نتایج بلاگ تگ – Blog-Tag دقت کنید.

اووم ، از نادر متشرکم برای دعوت من در روز های آخر !

 

  1. سوسک، جزو کابوس های دراز مدت من بود. ولی چند ماه پیش اتفاقی افتاد که دیگه اصلا برام مهم نیستند !
  2. دوران کودکی خوبی داشتم، دستم رو چندین بار به شدت سوزوندم، فرش خونه رو با بخاری نفتی آتش زدم و یکی از دندان هایم رو با بلال خوردم !
  3. اصلا دوست ندارم چهارشنبه سوری از خونه بیرون برم و ترجیح میدهم که خیلی زود در اون شب ها بخوابم!
  4. در کودکی دوست داشتم نجار شوم، بعد مثل خیلی از پسرها خلبان و بعد هم در مجله کامپیوتر در مورد وب مستر ها نوشته بود که دوست داشتم وب مستر باشم ! در کمتر از یک سال در freeservers سایت داشتم :)) و به آروزم رسیدم. بعد خواستم sysadmin بشم که به محض ورود به دانشگاه در یک شرکت بزرگ امکان پذیر شد 😦 الان هم دارم تلاش می کنم ببینم دوست دارم چی کاره بشم.
  5. خیلی از مواردی که در داستان های BOFH خوانده ام رو بر سر ملت پیاده کرده ام و اصلا از این موضوع پشیمان نیستم 🙂

این بازی در اصل چند روز پیش تمام شده است، ولی قواعدش رو رعایت می کنم :گیتی، استاد Zoup ، امیر، حامد، کیوان